تبليغاتX
بی تا

بی تا

هوای در به در اینجا شده عینهو پائیز خائن تهران...کرختی همان کرختی...سوز همان سوز....نم بارون همونجوری...حتی گاهی که تنها لباس گرمم رو که می پوشم و می رم بیرون انگار کنار پیاده روی پر از کتابفروشی انقلاب قدم می زنم و دنبال کتابی,بهانه ای,قرار ملاقاتی یا حتی به سمت آش رشته خوردنی نرم نرمک در حرکتم.عاشق این هوام...این سوزی که صورتم می شکافدش...این مچاله شدن ملس در لباس گرم...این افسرده گی مرموز...این میل به هرجایی شدن...این احساس تنهایی و رهاشده گی...این هوا عجیب مازوخیسم درونی منو حاد و حادتر می کنه و من لذت دردناکی می برم...انگار از اعماق وجود منتظر خیانتی,ضربه مهلکی یا خبر ویران کننده ای هستم و از اعماق وجود و ناخودآگاهم از این جریانات سرخوش و راضی ام...انگار دلم خنک می شود... هر چه بدبخت تر باشم,بهتر...همه اش زیر سر این هواست...این نم...این سوز....

دو,سه روز دیگه باید ویزام رو تمدید کنم...به چشم بر هم زدنی شد شش ماه ...



+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 12  توسط بی تا  | 





+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 10  توسط بی تا  | 


باید خودمو خفت کنم

گوشه دیوار

انگشت کنم به خودم

باید گیر بیفتم در مشتم

باید این چک محکم رو با تمام وجود به صورتم بکوبم

راه دیگه ای نمونده

باید فشار بیارم

فشار

باید خودمو بیرون بکشم از خودم

باید خود خودم رو ببینم ... داره دیر میشه...


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 15  توسط بی تا  | 


دیوالی از جمله جشنهای هندوان است.

دیوالی یک جشنواره پنج روزه هندوها است که در سراسر هند اجرا می‌شود و تاریخ اجرای آن به زمانهای پیش از تاریخ بازمی‌گردد.

این جشنواره پنج روزه بر اساس گاهشماری هندی، در روز پانزدهم کارتیکا آغاز می‌شود. از آنجایی که محاسبه ماههای هندی، قمری است؛ تاریخ دیوالی در تقویمهای دیگر متغیر است. امسال دیوالی با امروز هفدهم اکتبر قرینه شده است.

طی روزهای قبل از جشن، تمام خانه‌ها پاکیزه و مرتب شده و پنجره‌ها برای خوشامدگویی به لاکشمی (Lakshmi)، الهه توانگری و کامیابی گشوده می‌شوند.

نام دیوالی، تحریف شده واژه دیپاوالی (Deepavali) – دیپا به معنی نور و آوالی به معنای ردیف و صف - و در کل به معنای صفی از نور است. درواقع نمایش نور در این جشنواره یکی از جذابترین بخش‌های آن است. تمام خانه‌ها، از فقیرانه‌ترین کلبه‌ها تا اشرافی‌ترین کاخها، با نور نارنجی رنگ فانوسهایی به نام دیا (Diya) برای تبریک و سلام به لاکشمی روشن می‌شوند.

فانوس یا دیپ (Deep)، نشانه دانش است و افروختن چراغ دانش در بین مردم به معنای درک فلسفه هر روز خاص از این جشنواره و به عمل درآوردن این فلسفه، در زندگی روزمره‌است.

طرحهای الوان رنگولی (Rangoli نقوشی سنتی و بسیار زیبا که در روزهای عید و مناسبتها، از دیرباز برای تزیین کف اتاق، حیاط و درگاه خانه‌ها، برای خوشامد گویی به خدایان ترسیم می‌شده‌است.این نقاشیها با پودرهای رنگ و توسط زنان اجرا می‌شده‌است)، گل آرایی و آتش بازی، این فستیوال را که پیام آور شادی، نشاط و خوشبختی در سال جدید است، از شکوه و زیبایی خاصی برخوردار می‌کند.

جشنواره دیوالی در ابعاد وسیع و تقریباً در تمام مناطق هند برگزار می‌شود و درواقع، پیش درآمد سال نو است. دیوالی حتا در کشورهایی چون تایلند، ترینیداد، سیام و مالایا نیز- با تفاوتهایی- اجرا می‌شود.

روز اول دیوالی دهان ترایوداشی (Dhantrayodashi) یا دهان تراس (Dhan teras) نام دارد. «دهان» به معنای «ثروت» و «ترایوداشی» به معنی روز سیزدهم است. در کل این نام به روز سیزدهم از نیمه اول ماه قمری کارتیکا اشاره می‌کند که در آن، دهان وانتاری (Dhanvantari)، یکی از نمودهای ویشنو (Vishnu) خدای هندی، از آبهای اقیانوسی که دانش طب روحانی "اهوروداً را در خود دارد، خارج می‌شود و به مردم کمک می‌کند بر علیه بیماری و مرگ مبارزه کنند. در غروب این روز، هندوها باید حمام کنند و هدایای خود را که شامل فانوس‌های روشن دیا (Deeya) و شیرینیهایی به نام پراساد (Prasad) است را به حضور یاما راج (Yama Raj خدای مرگ) تقدیم کنند. این کار باید در نزدیک یک درخت مقدس که ممکن است در باغ یا خانه شخصی افراد هم باشد، صورت می‌گیرد و در صورت نبودن چنین درختی، یک محل پاکیزه در حیاط جلوی خانه هم، قابل قبول خواهد بود.

روز دوم دیوالی نارک چاتورداسی (Narak Chaturdasi) نام دارد. این روز، چهاردهمین روز ماه قمری و شب دیوالی است. در این روز کریشنا (Krishna بزرگ‌ترین خدای هندویان)، اهریمنی به نام ناراکاسور (Narakasur) را نابود کرده و جهان را از ترس رهانیده‌است. مادر ناراکاسور، اعلام می‌کند که روز مرگ فرزندش - که موجب ناراحتی عموم را فراهم می‌کرده- نباید به عزاداری بگذرد و باید روزی برای جشن و شادی اعلام شود.

در نتیجه، پیام روز دوم این است که منافع جامعه باید همواره بر منافع فردی و نسبتهای فامیلی ارجحیت داشته باشد.

از مراسم روز دوم، ماساژ بدن با روغنهای مخصوص برای رفع خستگی، حمام قبل از طلوع آفتاب و استراحت است تا همه بدون خستگی و با شادی و علاقه برای اجرای مراسم دیوالی در روز بعد آماده باشند. فانوس یاما دیا در اسن شب نباید روشن شود.


مراسم واقعی دیوالی در روز سوم اجرا می‌شود. در این شب ماه به کلی غروب می‌کند و تاریکی کامل آسمان را فرا می‌گیرد. در این تاریکی، دیوالی امکان تجلی واقعی خود را به دست می‌آورد.

در این روز مردم از لاکشمی، الهه ثروت، برای نعمات متعدد او سپاسگذاری می‌کنند و مراسم دعای شکرگذاری که پوجا (Puja) نام دارد، هم در سپیده دم و هم هنگام غروب آفتاب انجام می‌گیرد. اعتقاد بر این است که الهه ثروت از خانه‌هایی که پاکیزه نبوده و به خوبی روشن نشده‌اند، دیدن نمی‌کند. بنابر این همه برای تمیز نگه داشتن خانه خود بسیار کوشش می‌کنند، درها و پنجره‌ها را باز میگذارند و تمام چراغها را روشن می‌کنند.

پس از مراسم دعا و عبادت که با سرود و اهدای هدایای مختلف به حضور خدایان همراه است و به جا آوردن عبادت در خانه، مردم به دیدار همدیگر رفته و به رد و بدل کردن شیرینی و هدیه می‌پردازند.

هنگام غروب، خانه‌ها و خیابانها با چراغها، فانوسها و شمعهای بی شمار تزیین می‌شود. و مردم در خارج از خانه‌ها گرد آمده و منتظر ورود الهه به داخل خانه و برکت بخشیدن به آن هستند. در این مدت آنها به آتش بازی و تماشای فانوسها می‌پردازند.



روز چهارم در این روز، به نامهای پادوا (Padwa)، وارشا پراتی پادا (Varshapratipada) و کارتیکا شودا پادیامی (Kartika Shudda Padyami) خوانده می‌شود. اهمیت این روز در داستانی است که از کریشنا نقل می‌شود.

او متوجه می‌شود که مردم یک دهکده برای زمینهای زراعی خود دست به دامان "ایندراً Indra خدای رعد شده‌اند تا برایشان باران کافی بفرستد و مدام مرقبند تا خشم او موجب بروز طوفان و سیل نشود. کریشنا این کار را نکوهش می‌کند و می‌گوید که هر کس موظف است از گاوهای خود که مهم‌ترین بخش زندگی آنها هستند نگهداری کند نه اینکه به پرستش خدایی خشمگین بپردازد. این گفته موجب خشم فراوان ایندرا می‌شود و طوفانی را بر سر دهکده روانه می‌کند.

کریشنا نیز با بلند کردن تپه گوواردهان (Govardhan) و نگه داشتن آن بر فراز دهکده، از مردم محافظت می‌کند. تا امروز نیز در شمال هند، مردم به طور سمبولیک به پرستش تپه گوواردهان می‌پردازند و آن را محل عبور کریشنا می‌دانند. از طرفی این کار آنها به نوعی برای آرام کردن نیروهای طبیعت و جلوگیری از طوفان و سیل هم هست.

در این روز، برای سال نوی اقتصادی، دفترهای پس انداز تازه‌ای می‌گیرند تا سال را با موفقیت مالی و رونق اقتصادی سپری کنند.


روز پنجم, همانطور که روز راکشا بندهان (Raksha Bandhan) روز برادر نامیده شده‌است، این روز که بهرارتی دوج (Bhratri Dooj) نام دارد، به خواهران اختصاص یافته‌است.

در زمانهای بسیار قدیم، در این روز یاما (خدای مرگ) به دیدار خواهر خود یامونا (Yamuna) رفت و به عنوان هدیه به او مزیتی اعطا کرد که به موجب آن، هر کس در این روز به دیدار یامونا می‌رفت، از تمام گناهانش بری می‌شد. از آن زمان تا کنون، در این روز برادران به دیدار خواهران خود می‌روند تا از این عطیه، سهمی‌برده باشند.

در بنگال، خواهران برای سلامت، موفقیت و شادی برادران خود، مراسم دعای خاصی انجام می‌دهند که بهای فوتا (Bhai fota) نام دارد. جشنواره دیوالی در این روز پایان میابد و مردم با روحیه تازه، سال نو را آغاز می‌کنند.



پ.ن:امروز ایرانیها هم خودشون رو قاطی دیوالی کردند و قراره همه خونه ما به آتشبازی و پایکوبی بپردازند!! متعاقبن عکسهاشو می ذاریم و از حواشی اش می گیم...


+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 12  توسط بی تا  | 


این وبلاگ یکی از بهترین وبلاگهاییه که درباره هند ازش خووندم.

مرسی از سمیه عزیز که اجازه داد لینکشو بذارم اینجا.(سمیه دوست جدیدمه)



شکر شکن شوند همه طوطیان هند



+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 13  توسط بی تا  | 

خودکشی


بی آنکه کسی بداند خواهم مرد

کنار دهانم

لخته ای خون خواهد بود.

آن ها که نمی شناسندم خواهند گفت

"صد در صد عاشق کسی بوده"

آنها که می شناسندم خواهند گفت

"بیچاره , چه فلاکتی کشید ... "

اما دلیل واقعی آن

هیچ یک از اینها نخواهد بود.


اورهان ولی

ترجمه:شهرام شیدایی


+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 10  توسط بی تا  | 


مدتها بود که شراگ با شور و حرارت از یک مسابقه تلویزیونی آمریکائی برایم تعریف می کرد.یک مسابقه ی منحصر به فرد که تصمیم به شرکتش باید با ریسک و در نظر گرفتن ِ امکان ِ از بین رفتن ِزندگی شرکت کننده و احیانن خانواده اش باشد.کما اینکه خیلی از شرکت کننده ها بعد از شرکت در این مسابقه از همسرانشان جدا شدند , خانواده هایشان طردشان کردند و حتی تبدیل به چهره های منفور اجتماعی شدند و در معدود مواردی هم تبدیل به یک قهرمان و شخصیت محبوب اجتماعی.

(این خانوم بعد از مسابقه تبدیل به یکی از منفورترین چهره های امریکا شد)

...خلاصه انقدر هیجان به خرج داد که منی که از هر سه (مسابقه,تلویزیون,امریکائی) بدم می آمد,قبول کردم که چند قسمتش را دانلود کنیم و ببینیم.

جریان,جریانِ پول است دیگر.آن هم پولِ زیاد.همین پول زیاد است که فقط می تواند به تو جرات شرکت در همچین برنامه ای را بدهد که در آن حاضری خصوصی ترین زوایای زندگیت را که فقط و فقط و فقط خودت ازش خبر داری در معرض دید میلیونها چشم به نمایش بگذاری.

حالا جریان مسابقه چیست؟ : شرکت کننده که تنها یک نفر است,بر روی یک صندلی روبه روی مجری,شبیه صندلی داغ می نشیند.این فرد از مدتها قبل از مسابقه,تحت نظر و آزمایش بوده و توسط دستگاههای دروغ سنج تمام عکس العملهای هیجانی و روحی اش مورد بررسی قرار گرفته اند و همچنین خانواده اش,روابطش , محل کارش و دوستانش شناسایی شده اند.در روز مسابقه هم به انتخاب هیِئت برگزار کننده مسابقه,سه یا چهار نفر از آنها به عنوان تماشاچی اصلی در نزدیکترین نقطه به شرکت کننده و مجری نشسته اند و شاهد اعترافات وحشتناک شرکت کننده اند!! قبل از مسابقه,پنجاه سوال از فرد پرسیده شده و در روز مسابقه بیست و یکی از همان سوالها که جوابهای راست ِ آنها قبلن برای برگزار کننده های مسابقه مشخص شده ,انتخاب می شوند.پاسخ سوالها تنها بله و خیر است و بعد از پاسخ ِشرکت کننده,از دستگاه پخش برای تماشاچیان و حاضران در سالن و بینندگان تلویزیونی اعلام می شود که پاسخ راست بوده یا دروغ !

حالا مراحل مسابقه :

مسابقه 6 مرحله دارد.مرحله اول که مرحله ده هزار دلاریست 6سوال داردکه به نسبت سوالهای ساده ای هستند از سطح زندگی و بیشتر جالب و خنده دارند.این مرحله مرحله ایست برای تحریکِ غریزه حرص و زیاده خواهی شرکت کننده و ترغیبش به مرحله بعد که اکثرن این شش سوال را درست جواب می دهند و راهی مرحله بعد می شوند.اینجاست که مجری اخطارهای لازم را برای مرحله بعد می دهد: انصرافِ بعد از شروع مرحله بعد به منزله باخت و تمام شدن مسابقه و دست خالی بیرون رفتن است.جلوی تماشاچیان اصلی که معمولن همسر,مادر و پدر یا فرزند و صمیمی ترین دوست شرکت کننده اند دستگاهی وجود دارد که به آنها یکبار و فقط یکبار در تمام طول مسابقه اجازه داده می شود که با فشار دادن دکمه آن ,این حق را داشته باشند که شرکت کننده به سوال بسیار خصوصی و سخت جواب ندهد و به جای آن سوال دیگری برایش مطرح شود که گاهی به مراتب سخت تر از سوال قبلیست!! شرکت کننده در پایان هر مرحله می تواند پولش را بگیرد و از ادامه انصراف دهد.تمام این خط و نشانها در پایان مرحله اول کشیده می شود.مرحله دوم مرحله 25هزار دلاریست که سوالهایش به مراتب خصوصی تر و سخت تر از مرحله قبل است, و مراحل بعدی هم : مرحله سوم 100 هزار دلار شامل 4سوال؛مرحله 200 هزار دلاری 3 سوال؛مرحله 350 هزاردلاری دو سوال و مرحله 500هزاردلاری تنها یک سوال دارد.(قابل توجه شما عزیزان که هیچکس تا به حال به مرحله چهارم نرسیده و اصلن دلش نمی خواسته که برسد!!!)

شرکت کننده کاملن توجیه شده که باید راست بگوید چون به هر حال دستگاه حقیقت را اعلام می کند پس چه بهتر که خودش جواب را صادقانه اعلام کند!!

جنس سوالها :

سوالها از همه سوراخ سنبه های زندگی شخص طرف بیرون کشیده شده اند.معمولن سوالهایی جنسی هستند و معمولن شرکت کننده همین جاهاست که می بازد!!!

سوالهای مرحله اول معمولن این تیپی هستند : آیا تا به حال در محل کارتان سر کیف همکارانتان رفته اید و کیفشان را بدون اجازه گشته و وارسی کرده اید؟؟ یا آیا تصمیم دارید شب عروسیتان خودتان را یک باکره بی تجربه جا بزنید؟ یا آیا تا به حال با دوست پسر خواهرتان تیک و تاک داشته اید؟؟ و مرحله به مرحله سوالها سخت تر می شوند مثلن در مرحله دوم یکهو سوال را می دهند دست صمیمی ترین دوست طرف و او می پرسد: آیا تا به حال به خواهر من نظر داشته ای یا آیا تا به حال با خواهر من خوابیده ای؟؟؟ یا مثلن مجری می پرسد شما به عنوان معلم خصوصی تا به حال شاگردی را بیش از اندازه لازم لمس کرده اید؟؟ یا آیا چیزهایی از پدرتان می دانید که از مادرتان پنهان می کنید؟ و ... سوالهای مرحله سوم معمولن این تیپی هستند : آیا الان ترجیح می دهید به جای زندگی با همسر فعلی تان با دوست دختر سابقتان بودید؟ یا تا به حال شده همسرتان s.e.x خواسته باشد و شما خودتان را به خواب بزنید؟ یا تا به حال تجربه همجنس بازی داشته اید؟ ... خلاصه محشری می شود استودیو از مرحله دوم به بعد...


من که خیلی خوشم آمده از این مسابقه و دوست دارم به شدت در آن شرکت کنم!

حالا همه اینها رو گفتیم که بگوئیم ؛ شراگ از نصفه شب گذشته گیر داده که بیا هر کداممان پنجاه سوال طرح کنیم و بدون اینکه آقا بالاسر ِدستگاه دروغ سنج بالا سرمان باشد جوابهای صادقانه و راست به هم بدهیم که بسیار بسیار به درد زندگی مان می خورد!!

در فکر مطرح کردن سوالها هستیم!! شما هم اگر سوالهای سخت سخت به ذهنتان رسید کمکم کنید!



+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 15  توسط بی تا  | 


ادامه دارد با شرح !!


+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 3  توسط بی تا  | 



اول فکر میکردم ممکنه یه دختر در سیزده سالگی که دست راست و چپش رو از هم تشخیص نمیده یه خورده از اتفاق یه کم خشنی که براش افتاده ترسیده و از سر جهل و نادونی !!! رفته یه شکایتی هم کرده حالا ... چرا باید بعد از سی و یکی دو سال همچنان به نادانی اش ادامه بده و به جای فکر کردن به خاطره شیرین سیزده سالگی اش یا اصلن ادامه دادن به زندگی فعلیش بیاد اعصاب معصاب این رومن عزیز و بریزه به هم ... بعد دیدم نخیر!!! خانوم که سی سال از اون اتفاق تو زندگیش گذشته و الان سه تا بچه داره و مطمئنن ته دلش از خداشه که کاش الان رومن میرفت سراغش!! پولانسکی محبوب منو بحشیده و در واقع چیزی که زیاده کاسه داغ تر از آش !! اونم کجا؟؟ تو زوریخ ! دیگه این سوئیسیهای نمک به حروم هم واسه ما دستمال کش دادگستری کالیفرنیا شدن!!!

توضیح : پولانسکی در سال ۱۹۷۷ متهم شد که در جریان یک میهمانی در منزل جک نیکلسون در شهر لس آنجلس دختری ۱۳ ساله را وادار به استفاده از مشروبات الکلی و مواد مخدر کرده و سپس به او تجاوز کرده است. از نظر قوانین ایالت کالیفرنیا هماغوشی با دختران زیر ۱۶ سال به هرحال "تجاوز" به حساب می‌آید و قابل تعقیب است. او در دادگاه اذعان کرد که با این دختر رابطه جنسی غیرقانونی برقرار کرده است اما پس از گذراندن چند هفته بازداشت و پیش از اتمام دادرسی از آمريکا به فرانسه گريخت. پولانسکی دیگر هرگز به آمریکا بازنگشت و حتی برای دریافت جایزه اسکار به خاطر فیلم "پیانیست" به آمریکا نرفت. در این سال‌ها مقامات دادگستری آمریکا حکم تعقیب را همچنان معتبر نگه داشتند. در سال ۲۰۰۵ با حکمی مجدد از پولانسکی خواسته شد که خود را به مقامات قضایی کالیفرنیا معرفی کند. پولانسکی از این امر خودداری ورزید.

در 27 سپتامبر 2009 رومن پولانسکی برای دریافت جایزه ای که قرار بود در جشنواره فیلم زوریخ به مناسبت تجلیل از کارنامه هنری اش به او داده شود به این شهر سفر کرد؛ ولی در فرودگاه زوریخ و با استناد به درخواست دادگستری ایالات متحده آمریکا توسط پلیس دستگیر شد. زنی که بیش از ۳۰ سال پیش مورد تجاوز قرار گرفته، اینک ازدواج کرده، مادر سه فرزند است و اعلام کرده که "خطای جوانی" پولانسکی را بخشیده است. اما دادگستری کالیفرنیا همچنان خواهان محاکمه پولانسکی و مجازات اوست، که احتمال دارد چند سال زندان باشد.


پ.ن 1 : ما عاشق رومن پولانسکی هستیم و حتی در این یک مورد حاضریم حقوق زن را زیر پا له کنیم!!!

پ.ن 2 : نیاین دری وری بنویسین که الان چن روزه رو دنده خوار و خاشاکم !! مثل کرگدن نجابت به خرج نمیدم کامنت دونی رو تائیدی کنم...زیر هر کامنت جواب میدم البته اگه لازم باشه !! از من گفتن!!

پ.ن 3 : عجب گیری کردیم از دست یه مشت زبون نفهم!!!

پ.ن 4 : چار دیواری اختیاری!!

پ.ن 5 : اصلن من می خوام بدونم دختر سیزده ساله اون موقع شب با اجازه کی خونه جک نیکلسون وک و ولو بوده؟؟؟ خب تنش می خاریده دیگه!!!!!! جون مادرتون منو عصبانی نکنید با جملاتی نظیر : حقشه ! و به این میگن قانون و ... این خزعبلات...منم می فهمم قانون چیه! این نوشته کاملن تم طنز داره ! من هم دارم از علاقه ام حرف می زنم به پولانسکی , صرفن!! بابا گاگول !! گیر دادیا!! آره با توام !!!


+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 18  توسط بی تا  | 



اینکه هنوز تموم آدما با دیدن یه صحنه عاشقانه,مثلن بوسیدن یه زن و مرد حس خوبی بهشون دست میده (اگه کسی انکار کنه,دروغگوی بزرگیه که اول از همه به خودش دروغ می گه) خیالم رو از بابت دنیا راحت می کنه...اگه دنیا رو کثافت برداشته ...اگه هر روز خبرهای ریز و درشت اتفاقات ِتلخ در سراسر دنیا آزارمون میده...اگه خیانت به هر شکلش داره همه جا بیداد می کنه...اگه درد و مرضای روحی و عقده های سر بازکرده ی عاطفی به طرز آمیبی رشد کرده و بوی گندش داره خفمون می کنه ...اگه ...

آدما هنوزم از دیدن یه صحنه عاشقانه دلشون غنج میره و لبخند میزنن...این خوشحالم میکنه...امیدوارم میکنه...


پ.ن : اشمیتزالله آب هونگی به روز شد

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 21  توسط بی تا  |